قصه های خاله سوسکه :
قصه ی سوم: این اورانیوم مادر مرده...
یکی بود یکی نبود یه روز یه اورانیومه بود که خیلی زورش زیاد بود و دلش می خواست
پولدار بشه ولی نمی دونست چه طوری... بنابراین راه افتاد که بره و از یه نفر بپرسه...آخه
باباش بهش گفته بود که قبل از اون بقیه ی برادراش هم همین کارو کردن و از ثروت
"غنی" شدن...
خلاصه اورانیوم قصه ی ما رفت و رفت تا رسید به یه شهر بزرگ (نپرسید اسمش چی بود
چون محاله که بهتون بگم اسمش ایران بود البته نه ایران خودمون ها یه ایران دیگه!!!)
توی اون شهر مردم که خیلی تریپ مهربونی (ببخشید خلوص نیت) داشتن بهش قول دادن
که ثروتمندش کنن اونم قول داد که هر چقدر بیشتر از ثروت غنی بشه بیشتر تو کارهاشون
کمک کنه .
مردم قصه ی ما برای شروع یواشکی یه کم اکسیرغنی سازی از یکی از شهر های اطراف
خریدن و به اورانیوم قصه ی ما دادن اونم در عوض یکی دو چشمه از قدرتشو نشونشون داد
اونا هم کلی کیف کردن چون به نظر خودشون یه گنج پیدا کرده بودن...
این وسطا معلوم نشد چطوری خبر به گوش شهرهای دیگه رسید... اونا هم شروع کردن به
داد وبیداد که آی هوارشما می خواید با اورانیوم به ما حمله کنید !!! ما می ترسیم !!! یا با
اورانیوم قهر می کنید یا ما دیگه با شما حرف نمی زنیم!!! قهر قهر تا روز قیامت!!!
البته همه می دونن که ترس اونا بی مورد و بی اساسه!!! چون مردم شهرقصه ی ما اصلا
اهل جنگ نیستند . حالا درسته که بعضی وقتها واسه ی شوخی می رن بعضیا رو توی
شهرهای دیگه ترور می کن یا مثلا برای تنوع موشکای شهاب 3 رو میندازن توی بعضی
شهرا اما اینا فقط یه شوخیه. تازه لشکر کمکی فرستادن به این ور اون ور هم که دلیل جنگ
طلبی نیست آدم باید جنبه ی شوخی رو داشته باشه!!!
ولی شهرای دیگه این حرفا حالیشون نبود و مرغشون یه پا داشت(راستی این ضرب المثل
رو از کجاش در اووردن؟؟؟ خب مهم نیست به خودتون فشار نیارید...)
خلاصه قضیه اون قدر کش پیدا کرد که شهرای دیگه با مردم شهر ما قهر کردن اونم تا روز
قیامت!!!
حالا مردم قصه ی ما نمیدونن چه کار کنن. بعضیا می گن آشتی کنیم و به اورانیوم هم بگیم
بره. بعضیا هم می خوان به هر قیمتی سر حرفشون بمونن و کم نیارن!!!
از طرفی نه تنهایی می تونن اکسیر رو درست کنن نه دلشون میاد که بذارن اورانیوم بره! اما
با همه هم که نمی شه قهر کرد اینطوری میشه آش نخورده و دهن سوخته!!! !!! !!!
پس میشه گفت بعضیای اول درست می گن اما از اونجا که قدرت دست بعضیای دومه پس
بعضیای اول اصلا غلط می کنن نظر می دن....
از اونجایی که این قضیه هنوز تموم نشده و داستان ما هم به صورت زنده تقدیم حضورتون
میشه پس داستان ما هم نیمه کاره میمونه اما خوشحال میشم بدونم شما خواننده ی بیکار
دوست دارید چه طوری تموم بشه...
*** نتیجه ی اخلاقی : نباید با آدمای بی جنبه شوخی کنیم!!!!!!!!!!
*** نتیجه ی غنی سازی شده: نفت خودتو مصرف کن منت اورانیومو نکش!!!!!!!!!!!.
***نتیجه ی اینترنتی: آدم نباید هر چیزی رو که دید بشینه و تا آخرش رو بخونه چون
ممکنه اصلا آخر نداشته باشه!!! !!! !!!



